تبليغاتX
وبلاگ نمایش پرسه های موازی

بخش کوتاهی از نمایشنامه

 

:  همیشه همینجوره. این جمله رمزه داستانه. خیلی ساده اتفاق می افته. تو می تونی همه چیزُ تعیین کنی . و من اینکارو کردم. هرکاری می خواستم میشد. مث داناي كل. اوائل به اوهامِ سرخپوستها و تناسخِ بودا و مرگِ کریشنا اعتقادي نداشتم. به شب شدنِ روز اعتقاد نداشتم. به روحِ سگ ... همه چی برام مثٍ یه بازی بود. تو نوشته ها و نمايشنامه هام. چراغها رو تاریک می کردم تا آدمهاي داستانم بیان. دو تا پسر و یه دختر که سرِ زندگیشون قمار  می کنن. داستان این بود. من از شخصيتهاي نمايشم فقط اينو مي دونستم كه مي خوان بميرن... همين.     

می خواستم بنویسم. اتاقُ تاريك مي كردم. بعد چشهامو می بستم تا برم جایِ دیگه... و اونها می اومدن. خشک و وحشی. من مي خواستم داستانمو پيش ببرم و نمي شد. اما اونا بودن. و بازيشون به اميد مردن دنبال مي شد. انگار اونا می خواستن شروع کنن و منو بازی بدن.

( صداي ریختن آبی در لیوان. صدای نوشیدن آب و گذاشتن آن روی میز.

من: خب شروع کنیم....

او: داره ضبط میشه؟

من: آره...  

او: ( صدایش را صاف می کند ) ما می خوایم در مورد یه طرح حرف بزنیم.... امروز ... ( تاریخ ضبط صدا را     می گوید ) شاید این حرفایی که بزنیم بعدا به درد بازیگرا بخوره...

من: از کجا شروع کنیم...؟

او: اول از اسمش...

من: خب هنوز هیچی تو ذهنم نیست... ببین این میکروفونو می ذاری اینور...

( صدای جا بجایی میکروفون )

من: این چیزی که الان براتون میخونم کامل نیست. پس در موردش حرف می زنیم. راستش يه چيزي يهو به ذهنم زد و نوشتم.

او: می خوای اول بخونش تا بعد...

من: هووم... خب... می خونمش : هندوها اعتقاد دارند جهان در مسیر مهاپرالایه چهار گذر را بايد طي كند... این مهاپرالایه می دونی چیه؟

او: نه...

من: خب... این مهاپرالایه مسیر جهانُ به سمت نابودی همه جانبه می دونه که خودش به چند تا دوره دیگه به نام کالپه تبدیل می شه و این کالپه ها هم هر کدوم به هزار تا مهایوگا تقسیم می شن. هر مهایوگا هم چهار تا دوره داره که حالا این چیزی که من نوشتم همینه. بخونمش؟

او: بخون...

من: دورهِ اول كرناست. در اين دوره هيچ بدي و شري وجود نخواهد داشت. دوم ترتاست. شر آرام آرام وارد مي شود. سومي دواپاراست. خیر وشر برابر مي شود و در نهايت كاليوگاست. جهاني پوشیده از سیاهی. خب... این داستان از يك ساختمان نيمه متروك در حومه شهر آغاز مي شود. در ساختمان كسي زندگي نمي كند و كسي هم از آن جاده نمي گذرد...یک برهوت دوردست در پرت افتاده ترین باغ... ببين ، اولین سئوال ... به نظرت باور پذيره. يعني تو اگه تماشاچي باشي باور مي كني؟

او: نمي دونم. بستگي داره.

من: به چی؟

او: به... به اینکه چطور گفته بشه... احتمالا.

من: خب... بقیش... ما نمي دانيم كه كاراكترها چه كساني هستند. تنها مي دانيم كه آنها در يك كلاس روانكاوي با هم آشنا شدن. بت گفته بودم؟

او: چيو؟

من: ببین...قبلا كه مي رفتم بيمارستان واسه تحقيق.... يه كلاسي بود كه اين آدمايي كه خودكشيای نافرجام كرده بودن می اومدن. يه جور كلاس خلسه و مديتيشن. آرامشهاي رواني.

او: خب...

من: بش فكر كن. خيلي جالبه كه همه اين آدمها يه بار از اين مرز رد شدن. يه بار خواستن خودشونو بكشن. يا يه بار مردن رو تجربه كردن. حالا اين آدمهايي كه نتونستن خودشونو بكشن به يه چيز بالاتر مي رسن... به مردن از رو شماره. مث يه كابوس. آدمهایي كه همديگه رو نمي شناسن. فقط دور هم جمع مي شن تو يه ساختمون دور افتاده تا مث بازي رولت روسي خودشونو خلاص كنن. مرگ براشون ميشه يه بازي... تكليفشون هم تو بازي معلومه. هر شب بازي مي كنن تا يكي تاس روش بچرخه و از چرخه خارج شه. بعدش فردا بازي دو نفره ادامه پيدا كنه...

او: بعد... اين چه ربطي داره به اون دوره هاي بودا؟

( موسيقي بسيار آرام شروع مي شود و در ادامه به طور كامل صدا را فيد مي كند.)

من: خب... اين همون چيزيه كه واسه خودمم جالبه. چند وقت پیش گمونم یه جایی خوندم اینو. آدمای یه فرقه که با هم خودکشی کردن. حالا در مورد دوره آخر بودا داستانها جالبه. بعضي ها مي گن اين دوره شيش هزار ساله كه شروع شده. بيشتر هندوها به اين اعتقاد دارن. اونا فكر مي كنن بايد فقط تحمل كرد تا همه چي تموم شه. اما يه داستان جالب ديگه هم هست. خب... تو بعضي كتابا اومده سالِ... سالِ 3012 روز اول ‍ژانويه ، ساعتِ صفر ، كريشنا مي ميره. اونوقت جهان به آخر مي رسه. همه چي تموم ميشه و كاليوگا شروع ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 15:14  توسط گروه هنری امپرسیون | 
شناسنامه

 

نویسنده: پیام لاریان

کارگردان: علی مسرور - پیام لاریان

بازیگران: صادق بهاری - بهروز خرم - نسرین یوسفی

مدیر و منشی صحنه: مهسا صیادی

طراحان صحنه: ابراهیم عزیزی - پیام لاریان

 

خلاصه نمایش: روایت یک نویسنده از کاراکترهای نمایشنامه اش با عنوان پرسه های موازی که تصمیم به خودکشی گروهی گرفته اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:5  توسط گروه هنری امپرسیون |